مطالعه دانیل لاندائو:

دانیل لاندائو (1986) در مقاله خود تحت عنوان (( دولت و رشد اقتصادی کشورهای کمتر توسعه یافته))، ارتباط بین ترکیب های مختلفی از مخارج دولتی ورشد اقتصادی را با بهره گیری از داده های 65 کشور در حال توسعه جهان در دوره 80-1960 مورد مطالعه قرار می دهد.

لاندائو با بهره گیری از روش حداقل مربعات معمولی به نتایج زیر دست می یابد:

1- مخارج مصرفی دولت (بدون مخارج مربوط به دفاع و آموزش) اثر معنی داری بر کاهش رشد اقتصادی داشته می باشد.

2- مخارج سرمایه ای (یا عمرانی) دولت اثر مثبت و ضعیفی بر رشد اقتصادی نشان می دهد.

3- هزینه های دفاعی و آموزش اثر مثبت قابل توجهی بر نرخ رشد اقتصادی داشته اند.

مطالعه دایموند:

دایموند (1989) در مطالعه خود تحت عنوان «مخارج دولت و رشد اقتصادی» با مبنا قرار دادن چارچوب حسابداری رشد دنیسون، نرخ رشد تولید سرانه را به عنوان متغیر وابسته توسط متغیرهایی همچون مخارج دولت، سرمایه گذاری خصوصی و اندازه افزایش در نیروی کار تبیین می دهد. دایموند مخارج دولتی را چه به صورت کلی و چه به تفکیک اجزا مخارج جاری وعمرانی شامل بخش های زیربنایی (شامل مخارج مربوط انرژی، راه ها، حمل ونقل و ارتباطات)، خدمات و تولیدی (شامل کشاورزی، ماهیگیری، دامپروری، صنعت و معدن و…)؛ اجتماعی (شامل مخارج مربوط بهداشت، آموزش، مسکن وخدمات رفاهی) با بهره گیری از داده های مربوط به 102 کشور (79 کشور در حال توسعه و23 کشور پیشرفته) برای دوره 80-1960 (به صورت مجزا برای تک تک کشورها) برآورد و نتایج آن را به تبیین زیر گزارش می کند:

1- مخارج کلی دولت اثر مهمی بر رشد اقتصادی ندارد.

2- مخارج سرمایه ای مربوط به خدمات اجتماعی در کوتاه مدت اثر معنی داری بر رشد اقتصادی دارد، در حالیکه مخارج عمرانی زیر بنایی تاثیر کمتری داشته و همچنین مخارج مصرفی تاثیر منفی بر رشد اقتصادی دارد.

3- در کشورهای توسعه یافته ارتباط سهم نسبی مخارج دولتی از تولید ناخالص داخلی با رشد اقتصادی منفی و در سطح بالایی معنی دار می باشد اما برای کشورهای درحال توسعه نتایج متفاوت می باشد.

مطالعه کاشین:

کاشین (1994) در مطالعه خود تحت عنوان «مخارج دولت، مالیات ها و رشد اقتصادی» با بهره گیری از یک مدل رشد درونزا به مطالعه تاثیر مخارج دولت، پرداخت های انتقالی و مالیات ها بر رشد اقتصادی 23 کشور توسعه یافته در طول  دوره زمانی 88-1971 می پردازد.

کاشین نتایج حاصل از برآورد مدل را به صورت زیر ابراز می دارد:

1- مخارج دولت تاثیر مثبت ومعنی داری بر رشد اقتصادی دارد.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

2- مالیات ها تاثیر منفی و معنی داری بر رشد اقتصادی دارد.

3- سوبسیدهای پرداختی دولت تاثیر مثبت و معنی داری بر رشد اقتصادی دارد.

تنزی و داودی(2000) پژوهشی تحت عنوان”مطالعه اثرفساد بر رشد اقتصادی و مالیه عمومی” را با بهره گیری از تکنیک داده های تابلویی و اطلاعات آماری 90 کشور با دو زیرمجموعه کشورهای توسعه یافته و کشورهای درحال توسعه طی سالهای (1997-1980) انجام داده اند که نتایج به تبیین ذیل می باشد:

1- فساد تأثیر منفی و معناداری برکل درآمدهای مالیاتی بجا میگذارد اما این نتیجه شامل درآمدهای غیر مالیاتی نمیشود.

2- اثر منفی فساد بر مالیات های مستقیم شدیدتر از مالیات های غیرمستقیم می باشد.

3- کشورهایی که تمایل برپرداخت مالیات برارزش افزوده دارند ازسطح فساد کمتری برخوردارند.

گالی (2003) پژوهشی تحت عنوان” مطالعه ارتباط ی مخارج دولتی بر رشد اقتصادی” انجام داده می باشد که نتایج به تبیین ذیل می باشد:

1- اگر تامین مالی مخارج دولت از طریق استقراض صورت گیرد،ارتباط مخارج دولتی و رشد اقتصادی منفی می باشد.

2- اگر تامین مالی مخارج دولت از طریق مالیات صورت گیرد،ارتباط مخارج دولتی و رشد اقتصادی مثبت می باشد.

یوآرا و فلورینا (2006) به مطالعه ای با عنوان “ارتباط علی و معلولی بین درآمدها و مخارج دولت در رومانی” پرداختند که نتایج به تبیین ذیل می باشد:

1- فرضیه همزمانی مالی بین درآمدها و مخارج را مورد طرفداری قرار میدهد، یعنی درآمدهای دولت علیت گرنجر مخارج آن می باشد و برعکس.

2- تصمیمات عمومی تنها به وسیله کاهش هزینه ها قابل اجرا نخواهد گردید و کاهش مخارج دولت کاهش درآمدهای دولتی را به بار خواهد آورد.

هونگ هو و یوهانگ (2009) به پژوهشی با عنوان “مالیات به هزینه، هزینه به مالیات یا همزمانی مالی: یک تحلیل تابلویی از داده های واقعی چین” پرداختند که نتایج به تبیین ذیل می باشد:

1- در کوتاه مدت هیچ نوع ارتباط علیت معناداری بین درآمدها و هزینه های دولت وجود ندارد.

2- در بلندمدت یک ارتباط بلند مدت دو طرفه بین درآمدها و هزینه های دولت هست که فرضیه همزمانی مالی را برای چین مورد طرفداری قرار میدهد.

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید