2-1-8-5- شدت رقابت

شدت رقابت بین شرکتهای رقیب در بازار یک کشور مهمترین عامل رقابتی می باشد. به دلیل اهمیت این مهم بهتر می باشد در بازاریابی بین المللی رقبا را به شرکتهای داخلی و خارجی تقسیم نمود. در بازار بسیاری از کشورها، گروهی از شرکتهای داخلی وجود دارند که مدتهاست در این بازارها فعالیت می کنند و بخشی از بازار را به خود اختصاص داده اند. بسیاری از کشورها به نام امنیت ملی سیاستها و خط مشی هایی را به مقصود عدم وابستگی و خودکفایی در صنایع غذایی، حمل و نقل، کالاهای صنعتی و تکنولوژی های اساسی اتخاذ کرده اند. و یا بعضی کشورها به مقصود طرفداری از صنایع کوچک قوانینی محدود کننده را مقابل مالکیت خارجی وضع کرده اند که چنین اقداماتی همه به عنوان موانع ورود برای شرکتهای خارجی به شمار می رود. تنها محصول یا محصولاتی می توانند در این رقابت بر سایر محصولات پیروز شوند که از مزیت رقابتی برخوردار باشد. عوامل ذیل می تواند تأثیر تعیین کننده ای بر شدت رقابت بین شرکتهای رقیب اعمال می کنند: افزایش شرکتهای رقیب(رشد صنعت)، تنوع رقبا، تفاوت محصولات، هزینه های ثابت ارزش افزوده، همسان شدن بزرگی، شهرت نام تجاری، اندازه و توانایی شرکتهای رقیب، کاهش تقاضا در محصولات مورد نظر و متداول شدن روش مبتنی بر کاهش دادن قیمتها، زمانی که مصرف کنندگان به راحتی جذب محصولاتی با نام و نشان تجاری متفاوت شوند، هنگامی که به دلیل ازدیاد موانع نتوان به راحتی بازار را ترک نمود (موانع خروج)، هنگامی که هزینه های ثابت بالاست، هنگامی که محصولات فاسد شدنی می باشد و هنگامی که در صنعت مورد نظر بحث خرید و ادغام شرکتها به صورت امری متداول در آید.

 

2-2- بخش دوم: دانش ضمنی

2-2-1- پیشینه دانش ضمنی

نخستین بار مایکل پولانی با تصریح به اینکه «ما بیش از آن چیز که بگوییم می‌دانیم» مفهوم دانش ضمنی را مطرح نمود. وی دانش ضمنی را مطرح نمود. وی دانش ضمنی را جزء لاینفک دانش و قدرت بنیادین ذهن معرفی نمود. ویژگی‌هایی که او برای دانش ضمنی بر می‌شمرد عبارتند از عملی بودن، وابستگی به زمینه خاص خود، متمرکز بر چگونگی و دشوار برای کد گذاری، کمی شدن و انتقال به دیگران.

نظریه پولانی درمورد دانش ضمنی تبیین می‌دهد که چگونه افراد دانش را به گونه‌ای فرآیندی و اقدام گرا توعه می‌دهند و به کار می‌گیرند. به اعتقاد وی دانش ضمنی در حوزه شخصی جا دارد و مضمن تلاقی میان فرد و فرهنگی می باشد که به آن تعلق دارد. فهم پولانی از دانش ضمنی هم به جامعه‌ای که فرد در آن اقدام می کند و هم به تعهدات و علایق شخصی وی مربوط می باشد. بر این مبنا جامعه پذیری پیش زمینه درک افراد را شکل می‌دهد و تجربه در پیوند با نسبت و علایق شخصی تفسیر می گردد. لذا فهمیدن به آشنایی با، هم مفاهیم و هم زمینه نیاز دارد. از دیدگاه پولانی دانش ضمنی را فقط به صورت ضمنی می‌توان آموخت. این امر ریشه در تلقی پولانی از دانش ضمنی به مثابه نیروی ضمنی ذهن و قدرت تلفیق و درک ارتباط آن دارد (احسانی، 1385).

 

2-2-2- تعاریف دانش ضمنی

از دانش ضمنی تعاریف متعددی ارائه شده که کم و بیش با هم مشابهند. در یک تعریف ابتدایی، گرنت، دانش ضمنی را دانشی می‌داند که فقط از طریق استعمال عیان می گردد و انتقال آن امکان پذیر نمی‌باشد.
جوهره تعریف میلر و موریس نیز مشابه گرانت می باشد، به نظر آنها «دانش ضمنی بخشی می باشد از آن چیز که می‌گوئیم یا انجام می‌دهیم و از آنجا که این دانش جزء جدایی ناپذیر تفکر ماست عمیقاً در نحوه کار ما تجلی پیدا می کند». پس دانش ضمنی در تلقی آنها بیشتر به معنای الگوهای ذهنی می باشد که خود را در گفتار و اقدام منعکس می کند.
هر دو تعریف فوق با تصریح به کاربرد به مثابه تنها راه آشکاری دانش ضمنی و جداناپذیری آن از تفکر تلویحاًً به ناخودآگاه بودن دانش ضمنی تصریح دارند. این ویژگی را روزنبرگ به صراحت در تعریف خود لحاظ کرده می باشد. وی دانش ضمنی را دانش تکنیک‌ها و روش‌ها و طرح‌هایی می‌داند که فرد ضمن رسیدن به نتایج دلخواه خود آنها را به کار می‌گیرد بی آنکه قادر باشد دلیل واضحی برایشان اظهار کند. برداشت روزنبرگ از دانش ضمنی به جنبه شهودی و اشراقی آن توجه دارد. دانش ضمنی همچون یک حس الهام می گردد، بی آنکه بتوان آن را با ادله و قوانین اثبات و استدلال نمود (میرزابیگی، 1384).

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

نوناکا و تاکوچی به گونه مبسوط‌تری به طرح دانش ضمنی می پردازند. طبق نظر آنان «دانش ضمنی مهمترین نوع دانش می باشد که با زبان رسمی قابل اظهار نیست. این نوع دانش جنبه فردی داشته و ریشه‌های آن در تجارب فرد نهفته می باشد. دانش ضمنی شامل عوامل ناملموسی از قبیل عقیده شخصی، خصیصه‌های فردی و سیستم مبتنی بر ارزش می‌باشد. » بر این اساس مفهوم دانش ضمنی بیش از همه بر باورها دلالت دارد. هاولز، واه، فلک، کلیس و وینیپس و مک آدام و همکاران در تعاریف دانش ضمنی به انتقال پذیری آن توجه کرده‌اند. هاولز آن را فن غیر کدپذیر و غیر قابل تجسمی در نظر می‌گیردکه از طریق دریافت غیر رسمی از رفتارها و رویه‌های یادگرفته شده کسب می گردد. به نظر می‌رسد مراد از دریافت غیر رسمی، انتقال دانش ضمنی از طریق استعاره، تمثیل، نمایش و داستان باشد که واه به آن پرداخته می باشد. به عقیده واه دانش ضمنی، فنی یا شناختی می باشد و از مدل‌های ذهنی، ارزش‌ها، معتقدات، ادراکات، بینش‌ها و مفروضات ساخته می گردد. تجلی دانش ضمنی هنگامی می باشد که فرد به زمینه خاصی از دانش مسلط شده باشد یا مهارت‌هایی را که به تدریج توسط استادان زبده توسعه یافته‌اند به کار برد. دانش ضمنی از طریق استعاره، تمثیل، نمایش و داستان منتقل می گردد (افرازه، 1384).

مک آدام و همکاران نیز اهمیت گفتگوهای متقابل و تجربه مشترک در فهم ناخودآگاه دانش ضمنی را به موارد فوق اضافه می‌کنند. از نظر آنها دانش ضمنی دانش عملی می باشد که از تجربه و کنش مستقیم توسعه می‌یابد. قویاً عملگرا و مختص به جایگاه می باشد. به گونه ناخودآگاه فهمیده می گردد و به کار می‌رود. مفصل بندی آن دشوارتر می باشد و معمولاً از طریق گفتگوهای متقابل و تجربه مشترک به اشتراک گذاشته می گردد.

کلیس و وینیپس با تغییر دانش ضمنی به مهارت، دانش چگونگی و دانش کاربردی از مصادیق انتزاعی دانش ضمنی فاصله گرفته و تعریف ملموس تری از آن ارائه می کنند. از دیدگاه آنان دانش ضمنی دانش نهفته در کارکنان می باشد که آن را مفصل بندی نمی‌کنند. دانش ضمنی با اصطلاحاتی زیرا مهارت، دانش چگونگی، دانش کاربردی و خبرگی به کار می‌رود که دانش و توانایی انجام کار را تبیین می‌دهند. دانش ضمنی با یادگیری غیر معمول و نیز یادگیری سازمانی ارتباط دارد. پس دانش ضمنی قابل یادگیری می باشد و می‌تواند منتقل گردد. کلیس و وینیپس به ذکر ارتباط دانش ضمنی با یادگیری اکتفا می‌کنند اما فلک به طریقه یادگیری نیز می پردازد. فلک ابزار یادگیری را تلمذ و کارآموزی می‌داند. به اعتقاد وی دانش ضمنی سطح نامحسوسی از درک می باشد که ابزار آن با کلمات غالباً دشوار می باشد (همتیان، 1383).

 

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید