رقابت پذیری در سطح سازمان مفهومی می باشد که نظریات بی شماری توسط محققان مختلف و با دیدگاه های متفاوت در مورد آن مطرح شده می باشد. در این قسمت مهمترین نظریات مطرح شده در این زمینه را مرور خواهیم نمود.

فیورر و چهارباغی[1] در قالب دیدگاه کلی نگر ، رقابت پذیری را مساله ای نسبی و نه مطلق دانستند. طبق تعریف ایشان رقابت پذیری وابسته به ارزش های مشتریان ، سهامداران ، قدرت مالی تعیین کننده توانایی اقدام و عکس العمل در محیط رقابتی و پتانسیل افراد و فناوریدر اعمال تغییرات استراتژیک ضروری می باشد. رقابت پذیری در صورتی پایدار می گردد که توازن مناسبی بین عوامل مذکور وجود داشته باشد.(فیورر و چهارباغی، 2003، ص 50)

 

سهامداران
مشتریان
   سازمان مورد نظر
 

ارزشهای سهامداران                          ماهیت رقابت                               ارزشهای مشتری

 

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

 

بازدهی                                          درآمد

 

 

سرمایه                                         محصول

 

 

 

 

 

 

رقبا                                                                 

نمودار 2-1: چارچوب مفهومی رقابت پذیری ، (فیورر و چهارباغی، 2003، ص 50)

 

بوث و فیلیپ[2]، در سطح بنگاه عوامل موثر بر رقابت پذیری را در دو دسته و در قالب رویکرد مبتنی بر فناوری و رویکرد مبتنی بر شایستگی تقسیم بندی می کنند. فناوری اطلاعات باعث بهبود کارایی و ایجاد مزیت استراتژیک می گردد. این رویکرد در ظهور کامپیوتر های قدرتمند و ارزان، پایانه ها و شبکه های ارتباطی ریشه دارد. رویکرد مبتنی بر شایستگی که از رشته بازاریابی نشات گرفته می باشد ، پویاتر و چند بعدی می باشد پس رویکرد ، شرکت ها ، مهارت ها و شایستگی های منحصر بفرد خود را از طریق تحکیم و تثبیت داخلی و خارجی شناسایی نموده و تحت کنترل در می آورند. به بیانی دیگر مبنای رویکرد مبتنی بر فناوری اطلاعات ، فناوری اساس رقابت پذیری می باشد، در حالیکه مبنای رویکرد دوم سازمان یادگیرنده می باشد که بر قوت هاجهت ماندگاری از طریق الگوبرداری و نیز پیش بینی و پاسخگویی اثر بخش به تغییرات تاکید می گردد.(بوث و فیلیپ، 2003، ص 32)

اسمیت[3] ، با دیدگاهی جهانی ، رقابت پذیری سازمان ها را در نحوه عملکرد و روش های کاری ، متفاوت از هم می داند. او شرکت های کلاس جهانی را نسبت به سایر شرکت ها ، از ویژگی های مشترکی به مقصود ارتقای رقابت پذیری ، برخوردار می داند. از نظر اسمیت عامل کلیدی در موفقیت کلاس جهانی توانایی آنها در یکپارچه سازی فعالیت ها جهت تاثیر گذاری در سه حوزه بازار ، عملیات و فرهنگ می باشد. او رقابت پذیری پایدار را نتیجه مدیریتکلی این سه حوزه می داند.(اسمیت ، 2005 ، ص 38)

شارما و فیشر[4]، تأثیر استراتژی های کارکردی بهره وری ، پژوهش و توسعه ، فناوری ، بازاریابی ، منابع انسانی ، سازمانی و مالی را در رقابت پذیری شرکت های تولیدی مطالعه کردند. آنها برای سنجش رقابت پذیری از شاخص های عینی عملکرد و نیز بعضی از شاخص های ذهنی بهره گیری کردند .شاخص های عینی آنها سرانه فروش ، بازگشت دارایی ها ، سهم بازار ، فروش ، سهم صادرات ، نرخ رشد فروش داخلی و صادرات بوده و شاخص های ذهنی ایشان ادراکات مدیریت از بهره وری ، سودآوری ، سهم بازار و رضایت مشتری از شرکت نسبت به رقبا را در برداشت.(شارما و فیشر ، 2005 ، ص272)

مازلن و پلاتس[5]، ضمن بحث و مطالعه فرایند تدوین استراتژی تولید ، مدل مفهومی به مقصود تعیین چشم انداز تولید در مورد عوامل موثر بر سهم تولید در رقابت پذیری سازمان ارائه کردند. در مطالعه آنها منابع و قابلیت ها عوامل اصلی رقابت پذیری بوده و در بسیاری از شرکتها نیز تولید سهم قابل ملاحظه ای از این منابع به شمار می رود. دیدگاه آن ها مبتنی بر منبع بوده و در آن تولید تأثیر اصلی و مرکزی در استراتژی رقابتی پیدا می کند. آنها مولفه های سیستم تولید پویا را در قالب سه جزء اولویت های رقابتی ؛ قابلیت های تولیدی و تأثیر استراتژیک تولید طبقه بندی کرده و اثر آنها را بر ایجاد مزیت رقابتی شرکت از طریق اقدام پژوهشی آزمون نمودند.(مازلن و پلاتس ، 2008 ، ص 316)

لی[6]، در تحلیلی از منابع رقابت پذیری مدلی توصیفی از عملکرد ارائه نمود و آن را شاخص رقابت پذیری دانست . ضمنا او بازاریابی ، نوآوری محصول ، تولید ، و توسعه منابع انسانی را چهار عامل موثر بر رقابت پذیری معرفی می کند. او با اتکا به به پورتر (1980) و آتلی (1997) طراحی و توسعه محصول را در دو بعد ، معرفی سریع محصول جدید به بازار و بهبود محصولات حاضر بر رقابت در بازار موثر می داند. وی ظرفیت تولید و مدیریت ظرفیت تولید ( مدیریت مواد ، طراحی و کنترل تولید ، … ) را عوامل موثر تولید بر رقابت پذیری دانسته می باشد او به نقل از ایوان ولینسی (1996) عواملی نظیر توانمندسازی کارمندان ، توسعه و غنای شغلی ، بهبود روابط مدیر-کارمند و بهره گیری از شاخص های اندازه گیری عملکرد را در منابع انسانی موثر بر رقابت پذیری دانسته می باشد.(لی ، 2009، ص302)

هولس اپل و سینگ[7]، رقابت پذیری را در مدل زنجیره دانش توسعه داده و آن دسته از فعالیتهای مدیریت دانش را شناسایی و مشخص می کنند که یک سازمان جهت دستیابی به رقابت پذیری بر آنها تمرکز دارد. این مدل برگرفته از مدل زنجیره ارزش پورتر بوده و حاصل مطالعه دلفیاز متخصصان بین المللی مدیریت دانش می باشد. آن ها پنج فعالیت اصلی زنجیره ارزش دانش یعنی اکتساب ، انتخاب ، ایجاد ، درونی سازی و برونی سازی را بر رقابت پذیری موثر دانسته اند همچنین ارتباط چهار فعالیت پشتیبانی کننده رهبری ، هماهنگی ، کنترل و اندازه گیری دانش را با رقابت پذیری اثبات کرده اند. طبق تعریف آنها رقابت پذیری خود از چهار متغیر بهره وری ، چابکی ، شهرت و نوآوری بهبود یافته تشکیل شده می باشد. (هولس اپل و سینگ ، 2004، ص90)

کارنیرو[8]، تمرکز ویژه ای بر روابط مدیریت دانش ، رقابت پذیری و نوآوری دارد. بر اساس مطالعه او ، منابع سازمان به دو گروه : منابع فیزیکی و مفهومی تقسیم می شوند. از دید او منابع فیزیکی شامل پول ، تجهیزات ، مواد ، تسهیلات و زمان می باشد. همچنین منابع مفهومی نیز از داده ، اطلاعات و دانش تشکیل شده می باشد. شاخص هایی که او برای اندازه گیری مدیریت دانش به کار می برد عبارتند از : اهمیت سرمایه معنوی ، ارزیابی توسعه دانش ، درجه استراتژیک بودن ابزاری دانش ، توانایی ایجاد انگیزه . همچنین آنها منابع و محیط را تأثیر تعدیل کننده بر ارتباط مدیریت دانش و رقابت پذیری می دانند .(کارنیرو ، 2005 ، ص88)

آکیموا[9] در نظریه رقابت پذیری با مفهوم بازارگرایی معتقد می باشد عده ای از نویسندگان ، رقابت پذیری را در قالب بهره وری نگریسته اند و عده ای در قالب عملکرد سازمانی. از دید وی سه شاخص سازگاری ، مزیت رقابتی و عملکرد می تواند جهت سنجش رقابت پذیری به کار رود. در این مطالعه ارتباط بین سطح و توسعه یافتگی بازار گرایی و رقابت پذیری شرکت در محیط اقتصادی متلاطم یک اقتصاد در حال گذر مورد مطالعه قرار گرفته می باشد. در این مقاله یاد شده می باشد که مطالعات اخیر حاکی از نیاز به مطالعه توسعه بازارگرایی در اقتصادهای در حال گذر تحت شرایط رکود اقتصادی و تغییرات سیستماتیک بزرگ هستند.(آکیموا ، 2000، ص1129)

دیمتر[10] معتقد می باشد که وجود استراتژی تولید باعث افزایش رقابت پذیری سطح شرکت (بازگشت فروش و گردش موجودی ) می گردد. وجود استراتژی تولید اثر مثبتی بر بازگشت فروش دارد در حالی که هیچ ارتباطی با گردش موجودی ندارد. در پاسخ به این سوال که آیا ارتباطی بین شایستگی تولید در رقابت پذیری کسب و کار هست ، اکثرا جواب مثبت می دهند. در مطالعه شرودر و همکاران ، 80 درصد مدیران تولید به این سوال پاسخ مثبت داده اند. (دیمیتر، 2006، ص210)

[1]Feurer & chaharbaghi

[2]Booth & Philip

[3]Smith

[4]Sharma & Fisher

[5]Mazlan & plaths

[6]Li

[7]HolsApple & singh

[8]Carneiro

[9]Akimova

[10]Dimiter

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید